اگر واقعاً می‌خواهید در بازاریابی خودتان موفق شوید، باید یاد بگیرید که بر یکی از بزرگ‌ترین ترس‌هایی که اکثر ما داریم غلبه کنید—احمق به نظر رسیدن.

ایستادن روی صحنه و صحبت کردن در برابر جمعی از مردم آسان نیست. نوشتن پست‌های وبلاگی که کل اینترنت بتواند آن‌ها را ببیند و درباره‌شان نظر بدهد، آسان نیست. شنیدن صدای خودتان در یک پادکست یا دیدن چهره‌تان در یک ویدیو می‌تواند خجالت‌آور باشد. حتی نوشتن یک کتاب هم، تا حدی، شجاعت می‌خواهد—مخصوصاً اگر تمام تلاش خود را در آن بگذارید.

اما اگر می‌خواهید در تلاش‌های خود موفق شوید، باید یاد بگیرید که دیگر برایتان مهم نباشد مردم چه فکری درباره شما می‌کنند. باید یاد بگیرید که از احمق به نظر رسیدن نترسید.

همه چیز در ابتدا ناخوشایند است

اولین باری که روی صحنه رفتم تا برای مردم سخنرانی کنم، عرق از سر و رویم جاری بود. سعی می‌کردم صدایم را ثابت نگه دارم، اما مدام می‌لرزید. اسلایدی را کلیک می‌کردم و دست لرزانم دو اسلاید را جلوتر می‌برد به جای یکی. اما می‌دانید چه شد؟ از پسش برآمدم. شاید بهترین اجرا را نداشتم. احتمالاً نتوانستم با جذابیت خود تماشاگران را مجذوب کنم، اما زمان گذشت و در نهایت تمام شد. دفعه بعد که روی صحنه رفتم، هنوز خرابکاری کردم، اما این بار آن‌قدرها هم عصبی نبودم. دست‌هایم کمتر می‌لرزیدند. پیراهنم دیگر از عرق خیس نبود. و دفعه بعد از آن، حتی راحت‌تر بود. حالا وقتی روی صحنه می‌روم، میکروفون را با اعتمادبه‌نفس برمی‌دارم، در اتاق قدم می‌زنم، و انرژی محیط به من قدرت می‌دهد و مرا زنده می‌کند. هرگز فکر نمی‌کردم که روزی بتوانم چنین حسی داشته باشم، مخصوصاً در اولین بارهایی که سخنرانی می‌کردم.

حقیقت این است که همه چیز تغییر می‌کند. با گذر زمان، چیزهایی که شما را معذب می‌کردند، برایتان عادی می‌شوند. شما باید زمان کافی بدهید و مایل باشید که از این مرحله ناخوشایند عبور کنید تا زمانی که دیگر ناخوشایند نباشد. وقتی برای اولین بار کاری را انجام می‌دهید که باعث ناراحتی‌تان می‌شود، نمی‌توانید تصور کنید که روزی با آن راحت باشید. وسوسه می‌شوید که فکر کنید این کار برای شما ساخته نشده یا افراد دیگر به‌طور طبیعی در آن استعداد دارند، اما شما ندارید. باید یاد بگیرید که بر این طرز فکر غلبه کنید و درک کنید که تقریباً همه هنگام انجام اولین کار دشوار خود، احساس ناخوشایندی دارند—مخصوصاً وقتی در برابر جمعی از مردم باشد.

راستش را بخواهید، بیشتر مردم دوام نمی‌آورند. آن‌ها زود تسلیم می‌شوند. بیش از حد به نظر دیگران اهمیت می‌دهند و به اندازه کافی تلاش نمی‌کنند تا از بخش دشوار و ناخوشایند عبور کنند و به سطح بالاتری برسند. به همین دلیل، اگر توصیه‌های این کتاب را دنبال کنید، جایی موفق خواهید شد که دیگران شکست می‌خورند. بیشتر توسعه‌دهندگان حاضر نخواهند بود کاری را که شما انجام می‌دهید انجام دهند. بیشتر توسعه‌دهندگان حاضر نخواهند بود که برای مدت کوتاهی احمق به نظر برسند تا به چیزی بزرگ‌تر برسند.

اشکالی ندارد که احمق به نظر برسید

بسیار خب، شاید شما قبول کرده باشید که با گذر زمان همه چیز آسان‌تر می‌شود. اگر فقط ادامه دهید و متوقف نشوید، اگر همچنان پست‌های وبلاگ بنویسید، روی صحنه صحبت کنید، یا ویدیوهای یوتیوب بسازید، در نهایت احساس ناخوشایند بودن از بین خواهد رفت و حتی ممکن است برایتان طبیعی شود. اما چگونه به این نقطه می‌رسید، زمانی که دست‌هایتان بی‌وقفه می‌لرزند و حتی نمی‌توانید میکروفون را نگه دارید؟

ساده است. اصلاً برایتان مهم نباشد. برایتان مهم نباشد که ممکن است احمق به نظر برسید. برایتان مهم نباشد که کسی ممکن است پست وبلاگتان را بخواند و فکر کند کاملاً اشتباه و احمقانه است. برایتان مهم نباشد که کسی ممکن است به شما بخندد، زیرا شما آماده‌اید که همراه آن‌ها بخندید.

اول از همه، بدترین چیزی که ممکن است رخ دهد چیست؟ این‌طور نیست که به خاطر احمق به نظر رسیدن، آسیبی ببینید. مهم نیست چقدر روی صحنه خراب کنید، کسی واقعاً اهمیتی نمی‌دهد. شاید لحظه‌ای برای حضار جالب باشد، اما پس از آن، احتمالاً هیچ‌کس آن را به خاطر نخواهد آورد.

به این شکل فکر کنید. آخرین باری که کسی را دیدید که خرابکاری کرد، به خاطر دارید؟ آیا به او ناسزا گفتید و او را از صحنه بیرون انداختید؟ آیا بعداً به او ایمیل زدید تا بگویید که چقدر وحشتناک بود؟ البته که نه. پس نگران چه هستید؟

اگر می‌خواهید موفق شوید، باید یاد بگیرید که غرور خود را کنار بگذارید، بیرون بروید و از احمق به نظر رسیدن نترسید. هر بازیگر، موسیقی‌دان، ورزشکار حرفه‌ای و سخنران عمومی در مقطعی از زندگی‌اش چندان خوب نبود و باید به‌طور آگاهانه تصمیم می‌گرفت که با وجود این، بیرون برود و بهترین تلاشش را بکند. نتیجه در نهایت حاصل خواهد شد. شما نمی‌توانید به کاری ادامه دهید و در آن بهتر نشوید؛ فقط باید به اندازه کافی دوام بیاورید تا آن اتفاق بیفتد. راه دوام آوردن این است که اهمیتی ندهید. از احمق به نظر رسیدن نترسید.

من بیش از ۹۰۰۰ شوت را در دوران حرفه‌ای خود از دست داده‌ام. تقریباً ۳۰۰ بازی را باخته‌ام. ۲۶ بار برای شوت سرنوشت‌ساز بازی به من اعتماد شده و آن را خراب کرده‌ام. بارها و بارها در زندگی‌ام شکست خورده‌ام. و به همین دلیل موفق شده‌ام.”
مایکل جردن

قدم‌های کوچک بردارید (یا یک‌باره شیرجه بزنید)

اگر به من بود، شما را مستقیماً به لبه استخر می‌بردم و با یک ضربه محکم به داخل قسمت عمیق هل می‌دادم، زیرا می‌دانم که این سریع‌ترین راه یادگیری است. اما درک می‌کنم که همه از این روش خوششان نمی‌آید، پس شاید بخواهید با برداشتن قدم‌های کوچک شروع کنید.

اگر از سخنرانی، نوشتن، یا سایر مواردی که در فصل‌های قبلی ذکر کردم می‌ترسید، سعی کنید کوچک‌ترین کاری را که شما را زیاد مضطرب نمی‌کند انجام دهید و از آنجا شروع کنید.

یک نقطه شروع خوب نوشتن نظرات در وبلاگ‌های دیگران است. می‌دانم حتی این کار هم برای برخی توسعه‌دهندگان ترسناک است، اما نقطه خوبی برای شروع است، زیرا نیازی نیست زیاد بنویسید و می‌توانید به جای شروع یک مکالمه، در یک بحث شرکت کنید.

آماده دریافت انتقاد باشید، اما از آن نترسید. شاید برخی افراد از آنچه می‌گویید خوششان نیاید. خب که چی؟ این اینترنت است، و همه حق دارند نظر خود را داشته باشند. پس اجازه ندهید روی شما تأثیر بگذارد. اگر به جلو حرکت کنید و مایل باشید که با چالش‌ها روبه‌رو شوید، موفق خواهید شد، و من تضمین می‌کنم که ارزشش را دارد.