ساعت ۸ صبح است.
آلارم گوشی زنگ میزند.
نه خوابآلودهای، نه بیخواب… فقط هیچ حسی نداری.
نه انگیزهای برای بلند شدن،
نه انرژیای برای شروع،
نه حتی اعتراضی در درونت.
اگر این صحنه برایت آشناست، شاید مشکل تو «کمکاری» یا «تنبلی» نباشد.
شاید اسمش برناوت باشد.
برناوت از کجا شروع میشود؟
نه از یک روز سخت.
نه از یک هفته شلوغ.
برناوت از جایی شروع میشود که:
- همیشه قوی بودی
- همیشه مسئولیتپذیر
- همیشه «خودت درستش میکنی»
تا یک روز که متوجه میشوی:
«دیگه درست نمیشه.»
علامت خطر اول: خستگیای که با خواب خوب نمیشود
خوابیدهای. حتی ۸ ساعت.
ولی انگار باتریات روی ۵٪ قفل شده.
بدن هست،
ذهن هست،
اما انرژی نیست.
این خستگی معمولی نیست؛
این خستگی جمعشدهی ماهها فشارِ بدون تخلیه است.
علامت خطر دوم: بیحسی
نه ناراحت میشوی،
نه خوشحال.
کارهایی که قبلاً ذوقت را کور میکرد،
الان فقط «انجام میشوند».
نه عشق،
نه نفرت،
فقط بیتفاوتی.
و این خطرناکترین بخش برناوت است؛
چون آدمها فکر میکنند:
«خب، حالم بد نیست…»
در حالی که خاموش شدهاند.
علامت خطر سوم: صدای منتقد درونی
برناوت فقط انرژیات را نمیگیرد؛
اعتمادبهنفست را هم میخورد.
کمکم این صدا شروع میشود:
- «قبلاً بهتر بودی»
- «بقیه دارن جلو میزنن»
- «مشکل از خودته»
و تو باور میکنی،
در حالی که مسئله تو ضعف نیست؛ فرسودگی است.
چرا آدمهای قوی بیشتر برناوت میگیرند؟
چون:
- دیر کمک میخواهند
- درد را عادی میکنند
- استراحت را گناه میدانند
- ارزش خودشان را به عملکرد گره میزنند
برناوت معمولاً سراغ بیمسئولیتها نمیرود؛
سراغ کسانی میآید که بیش از حد مسئولیتپذیرند.
خبر خوب: برناوت قابل ترمیم است
اما نه با:❌ یک سفر
❌ یک آخرهفته خواب
❌ یک جمله انگیزشی
برناوت با تغییر رابطهات با خودت ترمیم میشود:
- یاد گرفتن توقف
- مرزبندی با کار
- پذیرفتن اینکه «کمتر هم کافی است»
- و گاهی… کمک حرفهای
یک سؤال مهم قبل از رفتن
اگر همین روند را ادامه بدهی،
۶ ماه دیگر حالت بهتر است؟
یا فقط خستهتر ولی عادتکردهتر؟
اگر جواب دومی است،
شاید وقتش رسیده به جای فشار بیشتر، کمی مکث کنی.
نه برای عقب افتادن،
بلکه برای برگشتن به خودت 🌱

